|
|
××××خاطرات×××× سلام ازاین به بعد میخام حرفای دلم وگاها خاطرات اواخر دانشجوییم رو اینجا باعنوان"خاطرات"ودلنوشته"بنویسم درصورت تمایل میتونید توقسمت"خاطرات"بخونیدشون دادگاه رسمیست!!! ![]() تمام مدارک برای عاشقانه بودن فراهم است لطفاً پای تجدید نظر را به میان نکشید
و اما تو! ای مادر!
قند خون مادر بالاست . دلش اما هميشه شور مي زند براي ما ؛ شکست...اماچه چیز؟
شیشه ای میشکند
یک نفر می پرسد
دل من سخت شکست ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود؟! خستــــــه ام !
اين روزهــــــــــا عجيب دلم بچـــــگي ميخواهــــــــد خستــــــه ام !
يك قلم لطفــــاً ...!! ميــــــخواهم خــــودمـــ را
نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟ نقــاش بـاشـی! ![]() ماندن یا رفتن...... کاش خودم رو جایی جا بگذارم وبرگردم و ببینم که نیستم..... ---
چه زیباست لابلای خنده هایت پرسه زدن بی چتر به شوق خیس شدن مثل آن کودک ده ساله شعردبستان زیرنگاهت دویدن لم دادن روی گیسوی پریشان ابروآفتاب بایک فنجان احساس باطعم نارنج تازه می فهمم بودن چه قدرزیباست هوای نبودنت... اشــ ــکــ ــهــ ــایــ ـــم کــ ــه
به دلتنگی هایمـــ دست نزن اخمهایت را باز کن ای دقایقم ! ای ثانیه هایِ بی سرانجام ! من ، سالهاست بست نشسته ام اینجا
![]() مروردوباره خاطرات "لار"باهمکلاسیها ساعت۴رسیدیم اونجا.خیلی هوا سرد بود.باورمون نمیشد.تا وقتی ما اونجا بودیم سابقه نداشت هوای لار توی این موقع از سال سرد باشه!!!وبرعکسش شیراز باورود ما امسالش اینقدر گرم باشه!!!! رفتیم نماز خونه که اونجا اسکان کنیم.بچه های بامحبتشون واسمون چندتا پتو گذاشته بودن اما سهم منو اسما ۱پتو مسافرتی شریکی شد که تا صبح از سرما خوابمون نبرد..این شد که نذاشتیم بقیه هم بخوابند واونا رو هم بیدار کردیم!!!!.......... ادامه مطلب ...
نانوا هم جوش شیرین میزند! بیچاره فرهاد.... هیس!!!!! هیــــــــس ! سـاکت ! آهستــــه بروید ... آهستــــه بیایید ....... اینجا وجــدان ها همه خـــوابند !
تنهــــــــــــــــــــــــــــــایی ای مــتــرســک ! آنقدر دستهایت را باز نکن ...
حـــــــــــــــــــــــــــــوا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بــــانو "حــــــــــــــــــــــــــوا " ....
تو ....!
مگر سیب را پوست کندی خوردی ؟
که دنیا اینگونه پوست ما را می کند ...!
عکس های عاشقانه رمانتیک
بیا انگشت هایمان را بیاد کودکی روبه رویه هم بگذاریم!
اتل
و گناه بزرگیمان را در یاد های کودکی بشوییم!
این مزرعه ی زندگی من است مترسک ناز می کند این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان.
باران همیشه می بارد
. هوای دونفره
من اگه خدا بودم... ب رخ تک نفره ها نمیکشیدم..!
آری، من گم شده ام و باران سخت میبارید در یک شب پاییزی، این آغاز دیگری است و این منم، گم شده در مه، ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها فرورفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک، من گم شده ام، من در این دنیای متروک تنهایی خود که در تاریکترین شبها و ابری ترین روزها را دارد و باد زیر آوار غروب کوچه هایش را دلتنگ مینوازد، گم شده ام، آری، من گم شده ام .... قصه نیست ٬ غصه ی من است . داستان نیست٬ حکایت است.حکایت یک شور٬یک آتش ٬ پرنده ای در پاییز..... ادامه مطلب ... چرا؟؟ زمستان سردی بودو کلاغ ، غذایی برای سیر کردن بچه هایش نداشت.پس ذره،ذره گوشت تن خود را کند و به آنها خوراند تا زمستان تمام شد.کلاغ مرد ولی بچه هایش نجات پیدا کردندو گفتند خوب شد که مرد،خسته شدیم از این غذای تکراری.....
این است حقیقت روزگار ما
"خدانگهدارتون" سلام به همه دوستان وهمرهان همیشگی خودم تا۱اسفند نیستم.وتا اون موقع نمیتونم آپ کنم دوستای عزیزم مطمئن باشید قابل باشم دعا گوی همه شما ونایب الزیاره شما هستم ومیشوم. -دعا کنید قابل باشم باران
پیشانی پنجره را چروک انداخته است تا ابر ندیده است برایش لبخندی بزن صورت باران خاک های روی شیشه صورت باران را خط خطی کرده است پاک کنت را بردار و خطها را پاک کن تا باران برای همیشه جوان بماند لنگه های در لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند گردو |
|